Babamın gençlik şiirlerinden
صفوﺭﺍ……
برايم نامه از كابل رسيده ——— دوباره خون به رگها يم دويده
نوشته مادرپيرم كه برگرد ———- جوان گشته صفورا قد كشيده
صفورا دختر همسايه ماست —– قشنگ و تازه و تر مثل گلها ست
يگانه يادگار بابه صفدر —————- برايم نوعروس آرزوها ست
كنون كه شهر ما آزاد گشته ———– وطنداران ما دلشاد گشته
زغربت می گريزم سوی كابل ———— كه آنجا نظم نو ايجاد گشته
به شهر آرزوها می روم من ———- پراز عشق و تمنا می روم من
به دوشم كوله باری از عواطف ———- به ديدا ر صفورا می روم من
به دوشم كوله باری از عواطف —- به ديدا ر صفورا می روم من